شناسایی ابعاد و مؤلفههای مدیریت دانش مبتنی بر شبکههای دانشی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
هدف این پژوهش شناسایی، تبیین و اعتبارسنجی ابعاد و مؤلفههای مدیریت دانش مبتنی بر شبکههای دانشی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهمنظور ارائه یک الگوی بومی و جامع برای ارتقای مدیریت دانش در این وزارتخانه بود. این پژوهش با رویکرد کیفی متوالی انجام شد. در مرحله نخست، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 21 نفر از خبرگان شامل استادان مدیریت دولتی، مدیران عالی و میانی دستگاههای دولتی و متخصصان حوزه مدیریت رفتار سازمانی و منابع انسانی گردآوری شد. نمونهگیری به روش گلولهبرفی تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها با روش تحلیل مضمون براساس رویکرد ششمرحلهای براون و کلارک انجام شد. در مرحله دوم، برای اعتبارسنجی یافتهها از تکنیک دلفی در سه دور متوالی با مشارکت 16 نفر از خبرگان استفاده شد. روایی یافتهها از طریق بازبینی خبرگان و پایایی با ضریب توافق کاپای کوهن (0/67) و آزمون بازآزمایی (0/89) تأیید شد. تحلیل کیفی منجر به استخراج 459 کد اولیه شد که پس از پالایش به 122 شاخص نهایی کاهش یافت. این شاخصها در قالب 26 مؤلفه فرعی و 7 بعد اصلی شامل زیرساخت نهادی و حکمرانی دانش، فرهنگ سازمانی و ارزشهای دانشی، توانمندسازی سرمایه انسانی دانشی، فرآیندهای تولید و جریانسازی دانش، فناوریهای دیجیتال و زیرساخت شبکههای دانشی، همافزایی بینسازمانی و شبکهسازی دانشی، و ارزیابی، یادگیری و بهبود مستمر دانش طبقهبندی شدند. نتایج سه دور دلفی نشان داد که تمامی ابعاد و مؤلفههای شناساییشده از دیدگاه خبرگان دارای اعتبار و اهمیت مطلوب بوده و اجماع قابلقبولی درباره آنها حاصل شده است. یافتهها نشان داد که مدیریت دانش مبتنی بر شبکههای دانشی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک سازه چندبعدی و نظاممند است که تحقق آن مستلزم تعامل همزمان زیرساختهای حکمرانی، فرهنگ سازمانی، سرمایه انسانی، فناوریهای دیجیتال، فرآیندهای دانشی، همکاریهای بینسازمانی و سازوکارهای یادگیری و بهبود مستمر است. الگوی ارائهشده میتواند بهعنوان چارچوبی کاربردی برای توسعه ظرفیتهای دانشی و ارتقای اثربخشی سازمانهای دولتی مورد استفاده قرار گیرد.
شناسایی عوامل مؤثر بر تضمین کیفیت خدمات به منظور بهبود بهرهوری منابع انسانی بر مبنای سیستم مدیریت خدمات فناوری اطلاعات
هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر تضمین کیفیت خدمات به منظور بهبود بهرهوری منابع انسانی بر مبنای سیستم مدیریت خدمات فناوری اطلاعات (ITSM) در سازمانهای خدماتی، با تأکید بر بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ایلام بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و مصاحبههای نیمهساختاریافته با 14 نفر از خبرگان دانشگاهی، مدیران و کارشناسان آشنا با مدیریت خدمات فناوری اطلاعات استفاده شد و نمونهگیری بهصورت هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای کیفی با نرمافزار MAXQDA14 تحلیل شد و پس از استخراج و پالایش کدها، ابعاد، مؤلفهها و شاخصهای اصلی پژوهش شناسایی گردید. در بخش کمی، از روش توصیفی–پیمایشی و پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای بخش کیفی استفاده شد. جامعه آماری این بخش شامل خبرگان مدیریت دولتی و مدیریت فناوری بود که 40 نفر برای تحلیل عاملی اکتشافی انتخاب شدند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام گرفت و برای بررسی کفایت مدل از شاخص KMO و آزمون بارتلت بهره گرفته شد. نتایج تحلیل مضمون نشان داد که عوامل مؤثر بر تضمین کیفیت خدمات در قالب 9 بُعد اصلی، 35 مؤلفه و 97 شاخص قابل طبقهبندی هستند. ابعاد اصلی شامل کیفیت و تضمین خدمات فناوری اطلاعات، بهرهوری منابع انسانی، مدیریت دانش خدمات، مدیریت ارتباطات و تجربه ذینفعان، بهبود مستمر، حاکمیت و راهبری فناوری اطلاعات، فرهنگ کیفیت و بلوغ سازمانی، اخلاق و اعتماد، و یکپارچگی منابع انسانی و ITSM بودند. همچنین نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که مقدار شاخص KMO برابر با 0.755 و آزمون بارتلت در سطح معناداری کمتر از 0.001 معنادار است که بیانگر کفایت نمونه و مناسب بودن دادهها برای تحلیل عاملی میباشد. افزون بر این، نه عامل استخراجشده توانستند 52.86 درصد از واریانس کل متغیرها را تبیین کنند که نشاندهنده قدرت تبیین مناسب مدل پژوهش است. یافتههای پژوهش نشان داد که تضمین کیفیت خدمات در بستر مدیریت خدمات فناوری اطلاعات، مفهومی چندبعدی و وابسته به تعامل همزمان عوامل فناورانه، انسانی، مدیریتی، دانشی و فرهنگی است. نتایج بیانگر آن بود که تحقق کیفیت پایدار خدمات و ارتقای بهرهوری منابع انسانی، صرفاً از طریق توسعه زیرساختهای فناوری امکانپذیر نیست، بلکه نیازمند ایجاد هماهنگی میان نظام مدیریت منابع انسانی، فرهنگ سازمانی، مدیریت دانش، حاکمیت فناوری اطلاعات و رویکردهای بهبود مستمر است. بنابراین، سازمانهای خدماتی میتوانند با استقرار رویکردی یکپارچه و انسانمحور در ITSM، ضمن ارتقای کیفیت خدمات، بهرهوری منابع انسانی و رضایت ذینفعان را نیز افزایش دهند.
از شبیهسازی تا خلق ایده: واکاوی اثر هوش مصنوعی بر رفتار نوآورانه کارکنان با نقش میانجی جذابیت سازمانی
هدف این پژوهش، بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر رفتار نوآورانه کارکنان با تأکید بر نقش میانجی جذابیت سازمانی در شهرداریهای غرب استان مازندران بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری شامل کارکنان شهرداریهای غرب استان مازندران بود که بر اساس فرمول کوکران، 205 نفر به روش نمونهگیری تصادفی با تخصیص متناسب انتخاب شدند. دادهها از طریق پرسشنامههای استاندارد هوش مصنوعی، رفتار کاری نوآورانه و جذابیت سازمانی جمعآوری گردید. روایی سازه از طریق تحلیل عاملی تأییدی و پایایی ابزارها با استفاده از آلفای کرونباخ تأیید شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزارهای SPSS و LISREL و روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که هوش مصنوعی تأثیر مثبت و معناداری بر جذابیت سازمانی دارد (76/0 = β، 14/14 = t). همچنین، هوش مصنوعی به طور مستقیم بر رفتار نوآورانه کارکنان اثر مثبت و معنادار داشت (19/0 = β، 16/2 = t). نتایج حاکی از آن بود که جذابیت سازمانی نیز بر رفتار نوآورانه کارکنان تأثیر مثبت و معناداری دارد (44/0 = β، 10/5 = t). افزون بر این، اثر غیرمستقیم هوش مصنوعی بر رفتار نوآورانه از طریق جذابیت سازمانی معنادار بود (33/0 = β، 23/4 = t) که بیانگر نقش میانجی جذابیت سازمانی در این رابطه است. شاخصهای برازش مدل نیز مناسب بودن مدل مفهومی پژوهش را تأیید کردند. نتایج پژوهش نشان داد که هوش مصنوعی علاوه بر اثر مستقیم بر رفتار نوآورانه کارکنان، از طریق ارتقای جذابیت سازمانی نیز زمینه بروز رفتارهای خلاقانه و نوآورانه را فراهم میسازد. بهکارگیری فناوریهای هوشمند در سازمانها موجب افزایش احساس تعلق، انگیزش و ادراک مثبت کارکنان نسبت به محیط کار شده و آنان را به مشارکت فعال در فرآیندهای نوآورانه ترغیب میکند. بنابراین، سازمانهای خدماتی و بهویژه شهرداریها میتوانند با توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی و طراحی محیطهای کاری جذاب، ظرفیت نوآوری کارکنان را ارتقا دهند و تحول دیجیتال انسانمحور را محقق سازند.
بررسی تأثیر حکمرانی دیجیتال در توسعه آموزش مجازی در اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان مازندران
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر حکمرانی دیجیتال در توسعه آموزش مجازی در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان مازندران بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، آمیخته (کیفی و کمی) با طرح اکتشافی بود. در بخش کیفی، از مصاحبههای نیمهساختاریافته با 10 نفر از اساتید خبره دانشگاههای استان مازندران که در حوزه حکمرانی دیجیتال با رویکرد هوش مصنوعی تخصص داشتند، استفاده شد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل 564 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی مازندران بود که بر اساس جدول کوکران 225 نفر به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه محققساخته حکمرانی دیجیتال و پرسشنامه توسعه آموزش مجازی کریمیان و فرخی (1397) بود. دادههای کیفی با نرمافزار MAXQDA2020 و دادههای کمی با SPSS21 و PLS3.2 تحلیل شدند. در بخش کیفی، 93 شاخص در قالب 8 بعد و 21 مؤلفه برای حکمرانی دیجیتال با رویکرد هوش مصنوعی شناسایی شد. نتایج تحلیل کمی نشان داد که حکمرانی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه آموزش مجازی دارد (β=0.867, t=56.635, R²=0.751). ابعاد مشارکت ذینفعان (0.656)، نوآوری و پویایی مستمر (0.655) و امنیت (0.629) بیشترین اثر را داشتند، در حالی که مدیریت دادهها (0.103) کمترین تأثیر را نشان داد. همچنین، شاخصهایی مانند شفافیت، کارایی و قابلیت اطمینان، اخلاق و انصاف و سازگاری قانونی نیز اثرات معناداری داشتند. این نتایج بیانگر اهمیت عوامل کلیدی مانند امنیت، نوآوری، شفافیت و مشارکت فعالانه در بهبود کیفیت آموزش مجازی است. نتایج تحقیق نشان داد که ارتقای حکمرانی دیجیتال میتواند نقش چشمگیری در توسعه آموزش مجازی ایفا کند. ایجاد زیرساختهای امن، بهکارگیری فناوریهای هوش مصنوعی، ارتقای شفافیت تصمیمگیری و مشارکت مؤثر اعضای هیئت علمی از جمله اقدامات کلیدی برای بهبود آموزش مجازی است. بنابراین، سیاستگذاران آموزشی باید با تمرکز بر ابعاد مختلف حکمرانی دیجیتال، زمینه را برای تحول پایدار در نظام آموزش مجازی فراهم سازند.
مشارکت ذینفعان در سیاستگذاری عمومی صنعت بیمه در واکنش به نهادهای تکافل: یک مدل سیستمی
هدف پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی یک مدل سیستماتیک برای تعامل و مشارکت ذینفعان در سیاستگذاری عمومی صنعت بیمه ایران در مواجهه با نهادهای تکافل است. این پژوهش از نوع ترکیبی (کیفی–کمی) است و در دو فاز متوالی انجام شد. در فاز اول، با استفاده از مطالعه کتابخانهای نظاممند، مبانی نظری در سه حوزه مدیریت ذینفعان، سیاستگذاری عمومی در صنعت بیمه، و مؤسسات مالی تکافل مورد بررسی قرار گرفت و ۱۲ مؤلفه کلیدی و ۳۶ شاخص عملیاتی شناسایی شد. در فاز دوم، پژوهش بهصورت توصیفی–پیمایشی انجام شد و دادههای میدانی از مدیران، کارشناسان ارشد و متخصصان صنعت بیمه و نهادهای فعال در حوزه تکافل جمعآوری گردید. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته بود که روایی محتوایی آن با نظر متخصصان تأیید و پایایی آن با شاخصهای آلفای کرونباخ، پایایی مرکب (CR) و میانگین واریانس استخراجشده (AVE) سنجیده شد. تحلیل دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) در نرمافزار SmartPLS انجام گرفت. نتایج نشان داد که مدل نهایی از برازش آماری مطلوبی برخوردار است و همه مؤلفهها دارای بار عاملی بالاتر از 0.7، آلفای کرونباخ و پایایی مرکب بیش از 0.7، و AVE بالاتر از 0.5 بودند. مؤلفههای کلیدی شامل نظارت قانونگذار، ارزشهای شرعی، آگاهی ذینفعان، ساختار مالی، تعامل شرکتها، توسعه تکافل، اعتماد عمومی، حمایت نهادی، زیرساخت فناوری اطلاعات، تطبیق با بازار بینالملل، مقرراتگذاری تطبیقی و مشارکت ذینفعان بودند. همچنین، مدل نشان داد شفافیت اطلاعات، ارتباطات مؤثر، همراستایی با اصول شریعت، نوآوری دیجیتال و همکاریهای بینالمللی از عوامل اصلی در تقویت تعامل و پایداری صنعت بیمه تکافل هستند. مدل طراحیشده بهعنوان چارچوبی بومی و جامع میتواند راهنمایی مؤثر برای سیاستگذاران و مدیران صنعت بیمه جهت توسعه تعامل مؤثر ذینفعان در مواجهه با نهادهای تکافل فراهم کند.
فراتحلیل عوامل مؤثر بر ایمنی مشارکتکنندگان در اماکن ورزشی
هدف پژوهش حاضر، فراتحلیل مطالعات انجامشده پیرامون شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر ایمنی مشارکتکنندگان در اماکن ورزشی است. پژوهش حاضر از نوع مرور نظاممند با رویکرد فراتحلیل است. جامعه آماری شامل ۱۲ مطالعه توصیفی، پیمایشی و همبستگی داخلی (۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳) و مقالات خارجی تا سال ۲۰۲۲ بود. برای جمعآوری دادهها، پایگاههای اطلاعاتی SID، نورمگز، Magiran و ScienceDirect جستجو شدند. تحلیل دادهها با نرمافزار CMA انجام گرفت و اندازه اثر ثابت و تصادفی برای متغیرهای مؤثر بر ایمنی محاسبه شد. نتایج نشان داد مقدار اثر ترکیبی ثابت برابر با ۰.۳۹۱ و مقدار اثر ترکیبی تصادفی برابر با ۰.۴۵۳ است که هر دو از نظر آماری معنادار بودند. بیشترین اندازه اثر مربوط به شاخص «نظارت» با مقدار ۰.۹۷ و پس از آن «شرح شغل» با مقدار ۰.۸۶ بود. شاخصهایی نظیر آموزش تخصصی، کنترل محیطی، حفاظت فیزیکی، و طراحی مهندسی فضا نیز اثرات بالایی داشتند. آزمون Q نشان داد بین اندازههای اثر تفاوت معناداری وجود دارد و ناهمگونی دادهها تأیید شد. نتایج آزمون Rosenthal نیز دقت بالا و نبود سوگیری انتشار را نشان داد. یافتهها بیانگر آن است که نظارت مستمر، تعریف شفاف وظایف شغلی، آموزش منظم کارکنان، و طراحی ایمن اماکن ورزشی از مهمترین عوامل ارتقای ایمنی محسوب میشوند. بهکارگیری فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی در سامانههای نظارتی میتواند واکنش سریعتر و تصمیمگیری دقیقتری را در شرایط بحرانی فراهم آورد. پیشنهاد میشود مدیران اماکن ورزشی با استفاده از فناوریهای هوشمند، آموزش مبتنی بر شبیهسازی و بازنگری مستمر استانداردهای ایمنی، فرآیندهای کنترل و پیشگیری از حوادث را بهبود بخشند.
شناسایی و ارزیابی عوامل مؤثر بر کاهش تعارضات رفتاری کارکنان حوزه فناوری اطلاعات
هدف پژوهش حاضر شناسایی و ارزیابی عوامل مؤثر بر کاهش تعارضات رفتاری کارکنان حوزه فناوری اطلاعات و ارائه مدلی معتبر برای مدیریت مؤثر تعارضات سازمانی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی و مبتنی بر پارادایم عملگرایی انجام شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با 20 نفر از خبرگان نظری و اجرایی حوزه فناوری اطلاعات شهر تهران و با نمونهگیری هدفمند تا دستیابی به اشباع نظری گردآوری شد. تحلیل دادههای کیفی با روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرمافزار Maxqda-V18 انجام گرفت. در بخش کمی، جامعه آماری شامل کارکنان شرکتهای فناوری اطلاعات تهران بود که تعداد 254 نفر با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته بود که روایی آن از طریق روایی ظاهری، محتوایی و سازه و پایایی آن با آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و اومگای مکدونالد تأیید شد. تحلیل دادههای کمی با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و آزمون تی تکنمونهای در نرمافزارهای SPSS-V27 و SmartPLS-V3 انجام شد. نتایج تحلیلها نشان داد چهار عامل اصلی شامل اختلاف نقشها، فشار کاری زیاد، تفاوت در سبکهای ارتباطی و نبود ساختار سازمانی منسجم بهطور معناداری در کاهش یا تشدید تعارضات رفتاری کارکنان نقش دارند. بارهای عاملی تمامی سازهها بالاتر از 0.5 و ضرایب معناداری بیشتر از 2.58 گزارش شد که بیانگر تأیید ساختار اندازهگیری مدل بود. شاخصهای برازش مدل از جمله GOF برابر با 0.507 و NFI برابر با 0.957 نشان داد مدل پیشنهادی از برازش مناسب برخوردار است. همچنین ضرایب تعیین و شاخصهای پیشبینی بیانگر قدرت تبیین و پیشبینی مطلوب مدل در تبیین تعارضات رفتاری کارکنان بودند. یافتهها نشان داد تعارضات رفتاری کارکنان فناوری اطلاعات بیشتر ریشه در عوامل ساختاری، شغلی و ارتباطی سازمان دارند تا ویژگیهای فردی کارکنان؛ بنابراین مدیریت تعارض مستلزم رویکردی نظاممند مبتنی بر شفافسازی نقشها، مدیریت فشار کاری، توسعه مهارتهای ارتباطی و طراحی ساختار سازمانی منسجم است.
ارائه مدل مدیریت ریسک منابع انسانی در دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران بر اساس سبکهای رهبری، مدیریت استعداد و اخلاق حرفهای
هدف این پژوهش ارائه و سنجش مدلی یکپارچه برای مدیریت ریسکهای منابع انسانی در دانشگاههای آزاد استان تهران بر پایه سبکهای رهبری، مدیریت استعداد و اخلاق حرفهای است. پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) است؛ در فاز کیفی تحلیل محتوای مضمونی بر مبنای مصاحبه نیمهساختاری با ۱۳ خبرگان (رؤسا، معاونین و مدیران گروه) انجام شد (کدگذاری باز، محوری و انتخابی؛ MAXQDA). در فاز کمی، پیمایش میدانـی با پرسشنامههای استاندارد و محققساخته در جمعیت ۳۰۰ نفر از کارشناسان، معاونان و مدیران دانشگاههای آزاد استان تهران انجام گرفت؛ دادهها با SPSS و تحلیل مدلسنجی با نرمافزار PLS آزمون شدند. تحلیل کیفی ۶۰ مفهوم، ۱۴ تم فرعی و ۵ تم اصلی را استخراج کرد که ریسک درونداد (انتخاب، آموزش، ارزیابی، پاداش) و ریسک برونداد (دانش، مهارت، سلامت، رفتاری) برجسته بودند. نتایج کمی نشان داد اولویتها به ترتیب شامل ریسک درونداد، رهبری عملگرا و نظام ارزیابی/کشف استعدادها بوده و شاخصهای پایایی (کرونباخ و پایایی ترکیبی) عموماً مطلوب بودند؛ ضریب تعیین R² برای ریسکها نشاندهنده برازش مناسب مدل و شاخصهای Q² و GOF نیز پشتیبان اعتبار پیشبینی بودند. برخی زیرمولفهها (نظام توسعه/جذب استعداد) AVE کمتر از 0.5 داشتند که نشاندهنده نیاز به بازنگری است. مدل پیشنهادی چارچوبی عملی برای شناسایی و اولویتبندی ریسکهای منابع انسانی در دانشگاه ارائه میدهد و نشان میدهد که توانمندسازی نظامهای جذب، آموزش و ارزیابی استعدادها همراه با بهکارگیری سبک رهبری مناسب و تقویت اخلاق حرفهای میتواند ریسکها را کاهش و فرصتهای سازمانی را افزایش دهد.
دربارهی مجله
اطلاعیه شماره #1

به اطلاع نویسندگان و پژوهشگران عزیز میرساند نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال در پایگاه isc نمایه شده است.
نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال یک نشریه علمی-پژوهشی با دسترسی آزاد است که به انتشار مقالات باکیفیت در حوزههای مدیریت، آموزش و توسعه در بستر تحولات دیجیتالی میپردازد. این نشریه به عنوان بستری برای اشتراکگذاری یافتههای پژوهشی، نظریات نوآورانه و مطالعات کاربردی در حوزه دیجیتالی شدن در نظر گرفته شده و از طریق بررسی دقیق و ارزیابی علمی، مقالاتی با استانداردهای بالا منتشر میکند.
نشریه از فرایند داوری دوسوکور (بینام) بهره میبرد که طی آن هر مقاله توسط دو یا سه داور متخصص مورد ارزیابی قرار میگیرد. این فرآیند با رعایت اصول اخلاق علمی و پژوهشی، تضمینکننده اعتبار علمی مقالات است.
با اتخاذ سیاست دسترسی آزاد، تمامی مقالات منتشرشده بهصورت رایگان در دسترس محققان، دانشگاهیان و متخصصان قرار میگیرد و بدین ترتیب، به ترویج دانش بدون محدودیتهای مالی و فنی کمک میکند.
مجله علمی پژوهشی "مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال" از کمیسیون ارزیابی نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402 موفق به کسب رتبه علمی ب شده است. (اطلاعات بیشتر)
درباره مجله علمی مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال
- صاحب امتیاز: انتشارات رشد فرهنگ
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 1 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- رتبه ارزیابی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402: رتبه ب
- ایمیل مجله: admin@jmedda.com
داشتن شناساگر ارکید برای تمامی نویسندگان الزامی است. برای دریافت اینجا (https://orcid.org/register) ثبت نام کنید.(راهنمای دریافت شناساگر ارکید).
تمامی مقالات ارسالی به این مجله قبل از ورود به فرآیند داوری از طریق نرم افزارهای مشابهت یاب «سمیم نور» بررسی خواهند شد.