طراحی الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی
هدف این پژوهش طراحی و اعتباریابی الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی در دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، پس از مطالعه اسنادی و انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 نفر از خبرگان و اعضای هیئت علمی آشنا با حوزه توسعه حرفهای و مسئولیت اجتماعی، دادهها با روش نظریه دادهبنیاد و نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. در این مرحله، شش بُعد، 23 مؤلفه و 60 شاخص شناسایی گردید. در بخش کمی، با استفاده از روش توصیفی–پیمایشی و مدلسازی معادلات ساختاری، دادههای حاصل از پرسشنامه محققساخته در میان 300 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت. روایی و پایایی ابزارها از طریق شاخصهای آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و روایی همگرا تأیید شد. نتایج تحلیل معادلات ساختاری نشان داد که عوامل علّی تأثیر مثبت و معناداری بر پدیده اصلی دارند (β=0.852, t=19.085). همچنین عوامل زمینهای (β=0.290, t=4.921) و عوامل مداخلهگر (β=0.274, t=2.651) بر عوامل راهبردی اثر مثبت و معنادار داشتند. مسیر عوامل راهبردی به پیامدها نیز قویترین رابطه مدل را نشان داد (β=0.810, t=15.054). پدیده اصلی بر عوامل راهبردی اثر معنادار اما منفی داشت (β=-0.403, t=3.800). مقادیر تبیینکنندگی سازههای درونزا شامل 0.725 برای پدیده اصلی، 0.796 برای عوامل راهبردی و 0.656 برای پیامدها بود. همچنین شاخصهای برازش مدل (R²=0.785 و GOF=0.603) حاکی از برازش مطلوب الگو بودند. یافتههای پژوهش نشان داد که انگیزش اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی پدیدهای چندبعدی است که از تعامل عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر و راهبردی تأثیر میپذیرد. راهبردهایی نظیر تقویت خودکارآمدی، نوآوری آموزشی، پژوهش مسئلهمحور و پاسخگویی اجتماعی دانشگاه میتوانند به ارتقای رضایت شغلی، کیفیت آموزش، تولید دانش کاربردی و افزایش اعتماد اجتماعی منجر شوند. اعتبار مناسب الگوی پیشنهادی نیز بیانگر قابلیت استفاده آن در سیاستگذاری و مدیریت منابع انسانی دانشگاهها برای تقویت انگیزش و مسئولیتپذیری اجتماعی اعضای هیئت علمی است.
ارزیابی برآیندهای حاصل از کاربست ایمپلنتهای مغزی قابل کاشت در کارکردهای حرفهای حسابداران: بسط نظریه بیوتکنولوژی
هدف پژوهش حاضر ارزیابی برآیندهای حاصل از بهکارگیری ایمپلنتهای مغزی قابل کاشت در کارکردهای حرفهای حسابداران و تبیین پیامدهای آن از منظر بسط نظریه بیوتکنولوژی بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو فاز کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد و انجام 14 مصاحبه عمیق با خبرگان حوزههای حسابداری، مالی رفتاری و علوم اعصاب، دادهها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در بخش کمی، پس از تأیید پایایی مؤلفهها از طریق تحلیل دلفی، از ماتریس مقایسه زوجی و رتبهبندی تفسیری برای تعیین اهمیت نسبی ابعاد شناساییشده استفاده شد. نتایج نشان داد که از 323 کد باز، 32 مضمون مفهومی، 6 مؤلفه محوری و 3 مقوله ساختاری استخراج شد. پس از دو دور تحلیل دلفی، 26 مضمون در چارچوب نهایی حفظ شدند. تحلیل رتبهبندی تفسیری نشان داد که «تغییر رویکردهای شناختی در حرفه حسابداری» محوریترین برآیند ناشی از کاشت ایمپلنتهای مغزی است. همچنین ابعاد دیگری نظیر تغییر آموزشهای حسابداری، تغییر آزمونهای جذب حرفه، تغییر رویکردهای عملیاتی، تغییر مشروعیت حرفه و تغییر ماهیت تجارت حسابداری بهعنوان پیامدهای مهم شناسایی شدند. یافتهها نشان میدهد که تأثیر اصلی ایمپلنتهای مغزی در حرفه حسابداری فراتر از افزایش سرعت پردازش یا کاهش خطاهای محاسباتی بوده و عمدتاً به بازآفرینی الگوهای شناختی، ادراک حرفهای و شیوههای تصمیمگیری منجر میشود. این فناوری میتواند زمینهساز تحول بنیادین در آموزش، عملکرد و آینده حرفه حسابداری شده و افقهای جدیدی را برای پیوند میان بیوتکنولوژی، علوم شناختی و حسابداری فراهم سازد.
اعتباریابی عوامل مؤثر بر ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران
این پژوهش با هدف اعتباریابی عوامل مؤثر بر ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران و ارائه یک الگوی معتبر برای تبیین ابعاد و مؤلفههای شکلدهنده این سازه در محیطهای ورزشی انجام شد. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد و مصاحبههای نیمهساختاریافته با 16 نفر از اساتید، متخصصان مدیریت ورزشی، مربیان و ورزشکاران ملیپوش، دادهها گردآوری و طی مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در بخش کمی، 385 ورزشکار حرفهای رشتههای تیمی و انفرادی به روش نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامهای مبتنی بر یافتههای بخش کیفی بود. برای تحلیل دادهها از تحلیل مضمون، تحلیل عاملی تأییدی و مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. نتایج تحلیل کیفی به شناسایی 80 مفهوم اولیه، 20 مقوله فرعی و 10 مقوله محوری منجر شد. تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که تمامی گویهها دارای بار عاملی بالاتر از 0.40 و معنادار هستند. شاخصهای پایایی شامل آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و Rho_A برای تمامی سازهها بالاتر از 0.70 بود. همچنین مقادیر AVE بیش از 0.50 و شاخص HTMT کمتر از 0.90 به دست آمد که بیانگر تأیید روایی همگرا و واگرای مدل بود. یافتهها نشان داد کفایت اجتماعی ورزشکاران تحت تأثیر ده عامل اصلی شامل مهارتهای ارتباطی، توانمندیهای عاطفی، تعاملات اجتماعی و نقشهای تیمی، توانمندیهای شناختی، مسئولیتپذیری اخلاقی و فرهنگی، انگیزه و هویت اجتماعی، شایستگی روانی و فرهنگی ورزشی، تجربهگرایی و یادگیری اجتماعی ورزشی، توانمندیهای هویتی اجتماعی و تجربه و یادگیری اجتماعی قرار دارد. در نهایت، برازش مطلوب مدل ساختاری و اعتبار الگوی پیشنهادی تأیید شد. ارتقای کفایت اجتماعی ورزشکاران مستلزم توجه همزمان به ابعاد ارتباطی، عاطفی، شناختی، فرهنگی و هویتی است. الگوی ارائهشده از اعتبار و برازش مناسبی برخوردار بوده و میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی، روانشناختی و اجتماعی در راستای توسعه شایستگیهای اجتماعی ورزشکاران و بهبود عملکرد فردی و تیمی آنان باشد.
اثربخشی مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری بر رفتار فرااعتمادی
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری بر کاهش رفتار فرااعتمادی و مؤلفههای آن در افراد دارای سابقه ورشکستگی مالی بود. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل افراد دارای سابقه ورشکستگی مالی بود که بر اساس چکلیست تعیین ورشکستگی مالی شناسایی شدند. تعداد 40 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 12 جلسه تحت مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از پرسشنامه سوگیریهای رفتاری و مؤلفههای فرااعتمادی شامل پیشواضحبینی، تخمین بیش از اندازه و خودمتمایزبینی جمعآوری شدند. دادهها با استفاده از آزمون کوواریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد پس از کنترل اثر پیشآزمون، تفاوت معناداری بین گروههای آزمایش و کنترل در تمامی مؤلفههای فرااعتمادی وجود دارد. برای مؤلفه پیشواضحبینی مقدار F=8.952 و η²=0.204 (p=0.005)، برای تخمین بیش از اندازه مقدار F=8.464 و η²=0.195 (p=0.006) و برای خودمتمایزبینی مقدار F=10.783 و η²=0.236 (p=0.002) به دست آمد. نتایج آزمون بنفرونی نیز تفاوت معنادار میانگینهای تعدیلشده گروه آزمایش و کنترل را در هر سه مؤلفه تأیید کرد که نشاندهنده کاهش معنادار سطوح فرااعتمادی در گروه دریافتکننده مداخله بود. مالیدرمانی مبتنی بر رویکرد شناختی-رفتاری میتواند از طریق اصلاح باورهای ناکارآمد مالی، بازسازی شناختی و افزایش خودآگاهی نسبت به خطاهای قضاوتی، موجب کاهش مؤثر فرااعتمادی و ابعاد مختلف آن در افراد دارای مشکلات مالی شود. این رویکرد ظرفیت بالایی برای بهبود کیفیت تصمیمگیری مالی و پیشگیری از رفتارهای مالی پرخطر دارد.
شناسایی و رتبهبندی مؤلفههای اندازهگیری حکمرانی عملکرد در سازمانهای دولتی ایران: مطالعه موردی شرکت آب و فاضلاب استان آذربایجان غربی
هدف این پژوهش شناسایی، اعتبارسنجی و رتبهبندی مؤلفههای کلیدی حکمرانی عملکرد و ارائه الگویی بومی برای سنجش و استقرار نظام حکمرانی عملکرد در سازمانهای دولتی ایران بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش در زمره پژوهشهای آمیخته اکتشافی قرار گرفت. در بخش کیفی، حدود 20 نفر از مدیران و خبرگان حوزه مدیریت منابع انسانی و عملکرد با روش هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند و دادهها از طریق مصاحبه و رویکرد دادهبنیاد تحلیل گردید. در بخش کمی، 108 نفر از کارکنان شرکت آب و فاضلاب استان آذربایجان غربی بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه محققساخته حکمرانی عملکرد بود و برای تحلیل دادهها از شاخصهای توصیفی و آزمونهای استنباطی از جمله فریدمن، ویلکاکسون و t استفاده شد. نتایج تحلیلهای استنباطی نشان داد از میان 56 مؤلفه استخراجشده، 53 مؤلفه از نظر خبرگان دانشگاهی و سازمانی مورد تأیید قرار گرفتند. همچنین آزمون فریدمن نشان داد مؤلفههای کاهش تشریفات اداری، بازبینی منظم عملکردها، مدیریت بهینه منابع انسانی، حمایت از برنامههای تحول شغلی، حرفهایبودن سازمان، شفافیت مأموریت سازمانی، نظارت درونی و بیرونی بر عملکرد و فرهنگ نتیجهمحوری بالاترین اولویت را در استقرار حکمرانی عملکرد دارا هستند. رتبهبندی مؤلفهها بیانگر اهمیت ابعاد مدیریتی، نظارتی، منابع انسانی و پاسخگویی در تحقق حکمرانی عملکرد در سازمانهای دولتی بود. یافتهها نشان دادند حکمرانی عملکرد میتواند چارچوبی جامع برای ارتقای اثربخشی، پاسخگویی، شفافیت و بهبود نظام ارزیابی عملکرد در سازمانهای دولتی فراهم آورد. الگوی پیشنهادی پژوهش با تأکید بر مؤلفههای مدیریتی، نظارتی و توسعه منابع انسانی، ظرفیت مناسبی برای طراحی نظامهای ارزیابی عملکرد بومی و حمایت از توسعه پایدار سازمانی در بخش عمومی ایران دارد.
شناسایی مؤلفههای الگوی برنامه درسی ارتقای مهارتآموزی در جهت اشتغالپذیری هنرجویان فنی و حرفهای
هدف این پژوهش شناسایی مؤلفههای الگوی برنامه درسی ارتقای مهارتآموزی در جهت افزایش اشتغالپذیری هنرجویان فنی و حرفهای و ارائه یک الگوی جامع مبتنی بر نیازهای بازار کار و صنعت بود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی مبتنی بر الگوی الو و کینگاس انجام شد. مشارکتکنندگان شامل متخصصان برنامه درسی، مؤلفان کتب درسی، برنامهریزان آموزشی و متخصصان حوزه مهارتآموزی و اشتغالپذیری بودند. نمونهگیری به روش گلولهبرفی تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد و در نهایت 22 نفر در مطالعه مشارکت کردند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با سه مرحله کدگذاری باز، دستهبندی و انتزاع تحلیل شدند. برای تأمین اعتبار و پایایی دادهها از بازبینی خبرگان و توافق بین کدگذاران استفاده شد. نتایج تحلیل دادهها نشان داد الگوی نهایی دارای 9 عنصر، 18 بُعد، 27 مؤلفه و 128 شاخص است. عناصر اصلی شامل هدف، محتوا، فعالیتهای یادگیری، راهبردهای یاددهی-یادگیری، فضا، زمان، گروهبندی، مواد آموزشی و ارزشیابی بودند. مؤلفههای کلیدی شامل همراستایی با صنعت، توانمندسازی عملی هنرجویان، توسعه نگرش اشتغالپذیر حرفهای، مهارتهای عملی و تخصصی، دانش کارآفرینی کاربردی، حل مسائل شغلی واقعی، کار گروهی، شبیهسازی کارآفرینی، یادگیری مبتنی بر شبیهسازی، فضاهای کارآفرینی، منابع آموزشی مرتبط با صنعت و ارزشیابی عملکرد مهارتی بودند. الگوی ارائهشده نشان میدهد که ارتقای اشتغالپذیری هنرجویان فنی و حرفهای مستلزم طراحی برنامهای یکپارچه است که ضمن تأکید بر مهارتهای فنی، بر مهارتهای نرم، کارآفرینی، حل مسئله، تعامل با صنعت و ارزشیابی عملکردمحور نیز تمرکز داشته باشد. چنین الگویی میتواند زمینه انطباق بهتر فارغالتحصیلان با نیازهای متغیر بازار کار را فراهم سازد.
بررسی نقش برنامههای ورزشی تلویزیون در بهبود اوقات فراغت فعال بانوان: راهبردها و پیامدها
هدف این پژوهش شناسایی راهبردها و پیامدهای بهرهوری برنامههای ورزشی تلویزیونی با تأکید بر ارتقای اوقات فراغت فعال بانوان و تبیین نقش این برنامهها در توسعه مشارکت ورزشی زنان بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه دادهبنیاد گلیزر انجام شد. جامعه پژوهش شامل متخصصان اوقات فراغت، مدیریت ورزشی و کارشناسان حوزه ورزش بانوان بود. نمونهگیری بهصورت نظری انجام شد و پس از دستیابی به اشباع نظری در 12 مصاحبه، برای اطمینان بیشتر تعداد مصاحبهها به 15 مورد افزایش یافت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تحلیل قرار گرفتند. اعتبار یافتهها از طریق نظر خبرگان، توافق بین کدگذاران و روش مثلثسازی تأیید شد. تحلیل دادهها به شناسایی 59 کد اولیه و 12 کد گزینشی در بخش راهبردها و 18 کد اولیه و 4 کد گزینشی در بخش پیامدها منجر شد. راهبردهای اصلی شامل برجستهسازی اوقات فراغت با تأکید بر ورزش، مدیریت محتوا، بهرهگیری از ظرفیتهای رسانهای، نیازسنجی تولید محتوا، تولید مستندات آموزشی تخصصی، توجه به شکل و جذابیت محتوا، حمایت نهادی، تفکر انتقادی، آموزش، عوامل سازمانی و بهرهگیری از ظرفیتهای سازمانی بودند. همچنین پیامدهای کلیدی شامل توانمندسازی زنان در استفاده و تولید محتوای مرتبط با اوقات فراغت فعال، تغییر نگرش جامعه نسبت به ورزش بانوان، توسعه ورزش زنان و پیامدهای اجتماعی نظیر ارتقای سلامت عمومی، افزایش نشاط اجتماعی و کاهش تبعیض جنسیتی شناسایی شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که اثربخشی برنامههای ورزشی تلویزیونی برای ارتقای اوقات فراغت فعال بانوان مستلزم رویکردی جامع مبتنی بر مدیریت علمی محتوا، شناخت نیازهای واقعی زنان، بهرهگیری هدفمند از ظرفیتهای رسانهای و حمایت نهادی است. اجرای این راهبردها میتواند ضمن افزایش مشارکت ورزشی زنان، به توانمندسازی آنان، اصلاح نگرشهای اجتماعی نسبت به ورزش بانوان و توسعه پایدار ورزش زنان در جامعه منجر شود.
شناسایی عوامل مؤثر و طراحی الگوی مدیریت دانش با رویکرد توانمندسازی منابع انسانی در بانک سپه
هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر و طراحی الگوی جامع مدیریت دانش با رویکرد توانمندسازی منابع انسانی در بانک سپه و تبیین روابط ساختاری میان ابعاد دانش، توانمندسازی و پیامدهای سرمایه انسانی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی–تحلیلی بوده و با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 نفر از نخبگان علمی و خبرگان نظام بانکی که به روش نمونهگیری نظری انتخاب شدند، گردآوری و با تحلیل مضمون در نرمافزار MAXQDA تحلیل شد. در ادامه، برای تبیین روابط میان مضامین از مدلسازی ساختاری–تفسیری (ISM) استفاده گردید. در بخش کمی نیز به منظور اعتبارسنجی الگوی پیشنهادی، فرضیههای پژوهش با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج تحلیل مضمون منجر به استخراج 326 کد اولیه، 21 مضمون فرعی، چهار مضمون اصلی شامل نظام مدیریت دانش، بسترهای سازمانی توانمندساز، توانمندسازی منابع انسانی و پیامدهای سرمایه انسانی، و یک مضمون زمینهای شامل بافت نهادی و ساختاری نظام بانکی ایران شد. یافتههای مدلسازی ساختاری–تفسیری نشان داد که بافت نهادی و ساختاری نظام بانکی ایران زیربناییترین عامل اثرگذار بر سایر ابعاد مدل است و نظام مدیریت دانش نقش پیشران عملیاتی را ایفا میکند. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری نیز نشان داد که نظام مدیریت دانش تأثیر مثبت و معناداری بر بسترهای سازمانی توانمندساز و توانمندسازی منابع انسانی دارد. همچنین بسترهای سازمانی توانمندساز به طور معناداری توانمندسازی منابع انسانی را ارتقا میدهند و توانمندسازی منابع انسانی نیز بر پیامدهای سرمایه انسانی اثر مثبت و معناداری دارد. افزون بر این، نقش میانجی توانمندسازی منابع انسانی در انتقال اثرات مدیریت دانش به پیامدهای راهبردی سرمایه انسانی تأیید شد. یافتهها نشان داد که مدیریت دانش زمانی میتواند به مزیت رقابتی پایدار، نوآوری و ارتقای عملکرد سرمایه انسانی منجر شود که در بستری مناسب از رهبری دانشی، فرهنگ یادگیرنده، زیرساختهای فناورانه و نظامهای حمایتی سازمانی اجرا گردد. الگوی ارائهشده میتواند به عنوان چارچوبی راهبردی برای توسعه سرمایه انسانی و بهبود عملکرد پایدار در بانک سپه مورد استفاده قرار گیرد.
دربارهی مجله
اطلاعیه شماره #1

به اطلاع نویسندگان و پژوهشگران عزیز میرساند نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال در پایگاه isc نمایه شده است.
نشریه مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال یک نشریه علمی-پژوهشی با دسترسی آزاد است که به انتشار مقالات باکیفیت در حوزههای مدیریت، آموزش و توسعه در بستر تحولات دیجیتالی میپردازد. این نشریه به عنوان بستری برای اشتراکگذاری یافتههای پژوهشی، نظریات نوآورانه و مطالعات کاربردی در حوزه دیجیتالی شدن در نظر گرفته شده و از طریق بررسی دقیق و ارزیابی علمی، مقالاتی با استانداردهای بالا منتشر میکند.
نشریه از فرایند داوری دوسوکور (بینام) بهره میبرد که طی آن هر مقاله توسط دو یا سه داور متخصص مورد ارزیابی قرار میگیرد. این فرآیند با رعایت اصول اخلاق علمی و پژوهشی، تضمینکننده اعتبار علمی مقالات است.
با اتخاذ سیاست دسترسی آزاد، تمامی مقالات منتشرشده بهصورت رایگان در دسترس محققان، دانشگاهیان و متخصصان قرار میگیرد و بدین ترتیب، به ترویج دانش بدون محدودیتهای مالی و فنی کمک میکند.
مجله علمی پژوهشی "مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال" از کمیسیون ارزیابی نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402 موفق به کسب رتبه علمی ب شده است. (اطلاعات بیشتر)
درباره مجله علمی مدیریت، آموزش و توسعه در عصر دیجیتال
- صاحب امتیاز: انتشارات رشد فرهنگ
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 1 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- رتبه ارزیابی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1402: رتبه ب
- ایمیل مجله: admin@jmedda.com
داشتن شناساگر ارکید برای تمامی نویسندگان الزامی است. برای دریافت اینجا (https://orcid.org/register) ثبت نام کنید.(راهنمای دریافت شناساگر ارکید).
تمامی مقالات ارسالی به این مجله قبل از ورود به فرآیند داوری از طریق نرم افزارهای مشابهت یاب «سمیم نور» بررسی خواهند شد.